حمد الله مستوفى قزوينى

47

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

860 به دو گفت حمزه : « شهادت مرا * درآموز اكنون به امر خدا » بر او كرد دين عرضه سيّد ، چو ديد * كه آمد دَرِ كامِ او را كليد مُسُلمان شد آن مهترِ نامور * به نزديك كفّار شد زاين خبر پراندوه گشتند از اين كافران * كه شد حمزه يارِ محمّد درآن سى و نه كس آمد بدين‌سان فراز * نكردند هم آشكارا نماز اسلام امير المؤمنين عمر الفاروق ، رضى اللّه عنه « 1 » 865 دو مرد اندر آن وقت بود از قريش * كه از ديگران پايه‌شان بود پيش ( 28 ) به زور و به مال و به خويش و تبار * برآن هر دوان شهر را بُد مدار عمر بود خطّابِ عدّى نژاد * كه سعيش دَرِ مُلكِ دين برگشاد ابو جهلِ مخزُومى « 2 » خويشكام * كه از بت‌پرستى شد او زشت نام پيمبر همى خواست زآن هر دو تن * يكى دين پذيرد درآن انجمن 870 دعا كرد در پيش پروردگار * از او كرد اين آرزُو خواستار كه : « بر دست يك تن از اين هر دوان * سزد گر كنى كار اين دين روان » دعا با اجابت چو شد هم‌قرين * به سعى عمر راست شد كارِ دين عمر رفت يك روز با كافران * ز نزديك مكّه به ديگر كران به قربان بكشتند گوساله‌اى * به نزديكى بت به دَر غاله‌اى 875 ز گوساله آوازى آمد چنين : * « مكن اى عمر گُمرهى بيش از اين برو دين اسلام كن اختيار * كزين بت نيايد ترا هيچ كار » از اين كار از خواب غفلت عُمر * به توفيق يزدان برآورد سر از آن گفته او را به دل درفتاد * كه بايد دَرِ دين به دل برگشاد براين‌كار توفيق دادش خدا * دليلى براين كرد پيدا ورا 880 مهين خواهرى داشت عمّر كه او * بُدى جفتِ طلحه ، يلِ نامجو

--> ( 1 ) . عنوان . حكايت اسلام عمر در سيرت رسول اللّه ( تصحيح دكتر اصغر مهدوى ) به نحو بسيار جذّابتر و مفصّلتر بيان شده است . ( 2 ) ( ب 868 ) . در اصل : مخرومى .